مهدی جان تقویم ما هنوز بهاری ندیده است ، بشکن سکوت یخ زده انتظار را …

4 1 63

دنیایم را بخواهی
میدهم
فقط از کنارم که رد میشوی ،
نگاهت را ندزد …

آغوش تو
دیار باقی ست
باید به سویش شتافت …

در آغوش بگیرم
چون پیراهنی که تنم را
و درختی که بهار را
بعد از فصل ها دوری

این همه “دوستت دارم” را برای کدام روز مبادا کنار گذاشته ای
باور کن مردگان بوی گل را استشمام نمی کنند

از روزهای برفی می هراسم !
رسوا می شویم
هر کسی ردپای من را می گیرد
می رسد به لب های تو …

به تمام زنده بودن ها
مشکوکم !
وقتی اینفدر
در تو مُرده ام …

میلیون ها درخت در جهان به طور اتفاقی توسط موش ها و سنجاب هایی کاشته شدند که دانه هایی را مدفون کردند و سپس جای مخفی آن را فراموش کردند
خوبی کن و فراموش کن
روزی رشد خواهد کرد

قشلاق کرده ام به تو از دست زندگی
چندی است پایتخت جهانم ، اتاق توست

کنار امواج ایستاده به تو می نگرم
محو در تماشای گیسوان پیچ و تاب خورده ات در باد
و اینگونه می شود که من عاشق تر می شوم

0 0 10

بغض می کنی
“بَمی” می لرزد …
در سرزمین دلم

چه لذتی داره صبح بیدار بشی و ببینی
یه نامه به آینه ی اتاق چسبیده شده :
سلام دلیل زندگیم
صبح قشنگت بخیر

0 3 19

نفس هایم در تلاطم بی تو بودن با لحظه های فراق آمیخته شدند
باران ها بی تو باریدند
گل ها بی تو شکوفه زدند
و من ، درگیر میان باغ سیب در هیاهوی پاییز برای همیشه گیر افتادم

0 0 7

دیوانه ای را تصور کن
هی می گوید :
من دیوانه نیستم !
همان قدر محکم می گویم :
تو
نرفته ای !

تو را نمی دانم
اما من
همانا از توام
و به تو برمی گردم !

آنقدر ذهنم را درگیر خودت کرده ای
که دیگر حتی نمیتوانم
مضمون تازه ای پیدا کنم !
حالا حق میدهی در شعرهایم
به همین سادگی بگویم :
دوستت دارم ؟

کاش میشد
وقتی به کسی فکر میکنی
واسش نوتیفیکیشن بره

0 1 7

تو نباشی
شهر بی اندازه بزرگ می شود !
گم می شوم
بین این همه تنهایی

روزگاری …
“عزیزم”
عاشقانه ترین نام ما بود !

از در بالا رفتم
پله ها را باز کردم
لباس خوابم را خواندم و
دکمه های دعایم را بستم
ملافه را خاموش کردم و
چراغ خواب را روی سرم کشیدم
آخ … از دیشب که مرا بوسید
همه چیز را قاطی کرده ام !

بدهکاری به من
گذشته ، حال و آینده ام را

0 0 7