• پیام مدیر :
  • تنها نظرات مربوط به اس ام اس تایید خواهند شد
  • اس ام اس های ارسالی کاربران ویژه بدون نیاز به تایید و ویرایش در سایت نمایش داده می شوند

“او” دیگر سوم شخص مفرد نیست ، تمام زندگی من است …

6 23 81

دل خوشی
چیزی بیشتر از یک فنجان چای لب سوز در کنار شومینه آغوشت
نیست.!
تو اگر بخواهی
من سر قرار دیروزمان ریشه زده ام
با شاخه های تکیده..
اشک ها به پایم افتادن
تا شاید تو از مسیر رفتنت
برگردی..!

لا به لای موهایت
گم شده ام…
دستی بکش ,
در این…
دشت
سیاه و سپید
و…
مرا جست و جو کن….
شاید ,
روی دوتار مویت,
تاب میخورد,
کودک احساسم…

امروز
لباسی که دوست داشتی میپوشم
همان عطری که دوست داشتی میزنم
و چترم را برمیدارم
خدا را چه دیدی
شاید امروز
باران بارید
و تو
اتفاقی
از کنار من رد شدی

و من هم

جهانم را در آغوش گرم تو

خلاصه می کنم

آنجا که هنگام خواب

روی بازوی راستت غروب می کنم

و صبح

روی بازوی چپ من طلوع می کنی

کاش می دانستم

خواب ها تا کجا ادامه می یابند

یا

بیداری از کجا شروع می شود ؟!

نمی دانم بودنت را باور کنم

یا نبودنت را ؟!

کاش مزرعه ای از گل سرخ بود

میان خواب و بیداری.

لب هایت را
روی لب های ِ من بگذار …
می خواهم این بار
طعم حرف هایت را
خوب بچشم !

می گفت
باران باش و عاشقانه ببار …
اشتباه کردم !
چتر را در دست هایش ندیدم
وگرنه
هرگز عاشقش نمی شدم …

تو برو …
من حواسم هست !
نمی گذارم خاطره هایمان
زیر دست و پای گذر زمان
له بشود…

من گذشتم …
تو هم گذشتی …
من از بدی هایت ،
تو از من !
کار سخت را تو کردی
اَجرت با سرنوشت …!

خواستن ات
برای من
همین چند کلمه است
جز تو
با هیچ کس نمی خواهم پیر شوم …

همه می دانیم
با بی خوابی های شبانه
نه کسی می آید
و نه کسی دوباره
دوست ِ مان خواهد داشت
ولی
چه بیهوده
تا صبح بیداریم …

شب هایی که
با نفرت از
اسمت
نگاهت
گونه های خیس ات
می خوابم
صبح با عشق ِ تو بلند می شوم
بدبختی اینجاست که
برای ِ ما دلتنگ ها
تنفر هم چیزی جز عشق نیست …

یک عکس ِ مهربان
برایم بفرست
بگذار
منم جزء هزاران نفری باشم
که هر شب
در این شهر
فقط با یک عکس در گوشی تلفن
ساعتها
در آغوش ِ هم می خوابند …

چه کسی می داند
شاید
پریشانی ِ شب هایمان
بدهکاری
به آدم هایی باشد
که صمیمانه به ما دل دادند
و ما چه بی رحمانه
می خواستیم
ولی گفتیم ، ” نه! “

وقتی می رویم
خدانگهدار نگوییم
برای او که می ماند
گاهی
خدا هم سخت می تواند می تواند نگه اش دارد …

بارانی ات را بپوش
وقتی
در چشمهایم قدم می زنی . . .

بی تو !
سالهاست پر باران ترین
نقطه ی زمینم . . .

زنانگی یعنی اینکه
گوشی تلفن را برداری
و برای جایی رفتن از کسی اجازه بگیری
نه که عهد قجر باشد،
نه که اجازه ات دست خودت نباشد،
یک وقت هایی
آدم دلش می خواهد اجازه اش را بدهد دست کسی
تا دلش قرص شود که مهم است برای کسی!
این روزها که
بی اجازه و به اختیار می زنم بیرون
انگار بی کَس ترین زن عالمم…!

شعر گفتن بعدِ بغض و گریه می چسبد ولی

حالمان را عطرِ یارِ رفته بهتر میکند…

من برقِ قبل از رعد بارانم
از حال چشمانم خبر دارید
چشمان من یک ابر باران زاست
لطفا کنارم چتر بردارید

کسی بیاید
مارا دعوت کند
به رفتن !
به رفتن از تمام کسانی که
رفته اند و ما هنوز درون آنها مانده ایم!