• پیام مدیر :
  • تنها نظرات مربوط به اس ام اس تایید خواهند شد
  • اس ام اس های ارسالی کاربران ویژه بدون نیاز به تایید و ویرایش در سایت نمایش داده می شوند

بیچاره گل فروش ! تنها کسی است که ، وقتی با گل وارد خانه میشود همه غمگین میشوند

3 12 87
Vahid ( وحید مختاری ) در

اس ام اس عاشقانه

شهر کوچکم …
بزرگترین شهر جهان شده است انگاری
به هرسو می نگرم …
تو نیستی

0 0 8
hesam67_b ( حسام نجفدری ) در

اس ام اس عاشقانه

چه رسم جالبی است
محبتت را میگذارند پای احتیاجت
صداقتت را میگذارند پای سادگیت
سکوتت را میگذارند پای نفهمیت
نگرانیت را میگذارند پای تنهاییت
و وفاداریت را پای بی کسیت
و آنقدر تکرار میکنند که خودت باورت میشود
که تنهایی و بی کس و محتاج !

رنگ مویت را تمام شهر می دانند ، حیف
پیش چشم عاشق من روسری سر می کند
با حیا بودم ولی با دیدنت فهمیده ام
آب گاهی مومنین را هم شناگر می کند
دوستت دارم ولی این راز باشد بین ما
هر کسی را دوست دارم زود شوهر می کند

0 0 4

هر شب که زمین وارونه میشود

اقیانوس با نمک هایش

در آسمان میریزد

هر ستاره ای که میبینم

طعم دلشوره ای نو میدهد

دل خوشی
چیزی بیشتر از یک فنجان چای لب سوز در کنار شومینه آغوشت
نیست.!
تو اگر بخواهی
من سر قرار دیروزمان ریشه زده ام
با شاخه های تکیده..
اشک ها به پایم افتادن
تا شاید تو از مسیر رفتنت
برگردی..!

لا به لای موهایت
گم شده ام…
دستی بکش ,
در این…
دشت
سیاه و سپید
و…
مرا جست و جو کن….
شاید ,
روی دوتار مویت,
تاب میخورد,
کودک احساسم…

امروز
لباسی که دوست داشتی میپوشم
همان عطری که دوست داشتی میزنم
و چترم را برمیدارم
خدا را چه دیدی
شاید امروز
باران بارید
و تو
اتفاقی
از کنار من رد شدی

و من هم

جهانم را در آغوش گرم تو

خلاصه می کنم

آنجا که هنگام خواب

روی بازوی راستت غروب می کنم

و صبح

روی بازوی چپ من طلوع می کنی

کاش می دانستم

خواب ها تا کجا ادامه می یابند

یا

بیداری از کجا شروع می شود ؟!

نمی دانم بودنت را باور کنم

یا نبودنت را ؟!

کاش مزرعه ای از گل سرخ بود

میان خواب و بیداری.

لب هایت را
روی لب های ِ من بگذار …
می خواهم این بار
طعم حرف هایت را
خوب بچشم !

می گفت
باران باش و عاشقانه ببار …
اشتباه کردم !
چتر را در دست هایش ندیدم
وگرنه
هرگز عاشقش نمی شدم …

تو برو …
من حواسم هست !
نمی گذارم خاطره هایمان
زیر دست و پای گذر زمان
له بشود…

من گذشتم …
تو هم گذشتی …
من از بدی هایت ،
تو از من !
کار سخت را تو کردی
اَجرت با سرنوشت …!

خواستن ات
برای من
همین چند کلمه است
جز تو
با هیچ کس نمی خواهم پیر شوم …

همه می دانیم
با بی خوابی های شبانه
نه کسی می آید
و نه کسی دوباره
دوست ِ مان خواهد داشت
ولی
چه بیهوده
تا صبح بیداریم …

شب هایی که
با نفرت از
اسمت
نگاهت
گونه های خیس ات
می خوابم
صبح با عشق ِ تو بلند می شوم
بدبختی اینجاست که
برای ِ ما دلتنگ ها
تنفر هم چیزی جز عشق نیست …

یک عکس ِ مهربان
برایم بفرست
بگذار
منم جزء هزاران نفری باشم
که هر شب
در این شهر
فقط با یک عکس در گوشی تلفن
ساعتها
در آغوش ِ هم می خوابند …

چه کسی می داند
شاید
پریشانی ِ شب هایمان
بدهکاری
به آدم هایی باشد
که صمیمانه به ما دل دادند
و ما چه بی رحمانه
می خواستیم
ولی گفتیم ، ” نه! “

وقتی می رویم
خدانگهدار نگوییم
برای او که می ماند
گاهی
خدا هم سخت می تواند می تواند نگه اش دارد …

بارانی ات را بپوش
وقتی
در چشمهایم قدم می زنی . . .

بی تو !
سالهاست پر باران ترین
نقطه ی زمینم . . .