از دوستم پرسیدم : بالاخره تونستی فراموشش کنی ؟
گفت : آره بابا ...
الان ۱۰ ماه و ۱۵ روز و ۷ ساعت و ۴۵ دقیقه
نه ۴۶ دقیقه ست دیگه حتی بهش فکر هم نمیکنم

هوایم را داشته باش ...
وقتی تو هوایم را داری هوا هم خوب میشود
اصلا هوا هم به هوای تو خوب میشود

زن : اگه امشب نیایی بریم خونه مامانم دیگه منو نمی بینی !
مرد : برای چی ؟
زن : واسه این که چشماتو در میارم !

فرستنده : Vahid وحید مختاری

این روزها پارو را رها کرده ام و دراز شده ام کف قایقی معلق که به هیچ کجا نمیرود !

یادش که می افتم دهان چشمانم آب می افتد

یکی از شیرین ترین لحظه های دوران مدرسه این بود که ناظم یا معلم پرورشی سر زنگ ریاضی میومد در کلاس میگفت بچه های گروه سرود میتونن برن !

سخت است ، خیلی سخت است ...
وقتی بدانی او کجای زندگی توست ولی ندانی تو کجای زندگی او هستی !

قلب من ...
دموکراتیک ترین دولت دنیاست
آنقدر که تو را نیز همچون خودم از ته دل دوست می دارد

فرستنده : Vahid وحید مختاری

هیچوقت آرزوی خوشبختی نکن برای من ...
بی خودت !

فرستنده : mohammad-reza محمدرضا ╍●‿●╍

بعد از کار تو معدن سخت ترین کار دنیا نزدیک شدن به کنترل تلویزیونه وقتی بقیه دارن سریال میبینن !

اینایی که میگن حاضریم تمام زندگیمونو بدیم برگردیم به دوران درس و مدرسه ...
اینا همونایی هستن که خودشونو میزدن به مریضی که نرن مدرسه ...

تابلو نقاش را مشهور و ثروتمند کرد ، همان تابلویی که از کودک دست فروش کشید و آن کودک هنوز سر همان چهارراه دست فروشی میکند

این روز ها حرفی برای گفتن ندارم
اما ...
اشک های زیادی برای ریختن دارم

این دلهره ی بی تو بودن
تو را ...
بی من می کند عاقبت !

کاش به جای اینکه دستی بالای دست بود، دستی توی دست بود ...

خلاصه بگویم ، ماجرا از آنجا شروع شد که در شب آرزوها من او را آرزو کردم و او ٬ عشقش را ...

چرا بغل کردن حس خوبی به آدم میده ؟
چون در سمت راست بدن قلب وجود نداره و اونجا خالیه ولی وقتی کسی رو که دوست داری بغلش میکنی قلبش اون جای خالی رو پر میکنه و انگار که تو صاحب دو تا قلب شدی !

زندگی چیدن سیبی است که یاید چید و رفت
زندگی تکرار پاییز است که باید دید و رفت
زندگی رودی است جاری هر که آمد
کوزه ای شادمان پر کرد و مشتی آب نوشید و رفت
قاصدک ؟ این کولی خانه بدوش روزگار
کوچه گردیهای خود را زندگی نامید و رفت

فرستنده : navid نوید رشیدی

وقتی که نیستی ...
با دیدن هر صحنه عاشقانه ای احساس یک پرانتز را دارم که همه ی اتفاقات خوب خارج از آن می افتد

بعضی ها اونقدر روحشون بزرگ و با عظمته که تا وقتی هستن عقلمون نمیتونه وسعت مهربونی شون رو درک کنه ، اما وقتی میرن ، جای خالیشون رو به وسعت یه دریا کنارمون حس میکنیم ...

فرستنده : Vahid وحید مختاری

لبخند که می زنی یوسفی می شوم که بی هیچ برادری در چال گونه ات ، گم می شوم !